عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
248
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
گفت : اى سالار نيكان ! آيا مىخواهى ميهمان سالار بدان باشى ؟ ابو حفص با ياران خود كه ميان ايشان قرآنخوان هم بود به خانه درآمد ، مرد مجوسى كيسهاى كه در آن چند درهم بود بيرون آورد و گفت : مىدانم كه شما از خوردن خوراكهايى كه دست ما به آن رسيده باشد خوددارى مىكنيد ، اينك فرمان ده كسى از بازار براى شما چيزى بخرد ، آنان چنان كردند ؛ و چون ابو حفص مىخواست از آن خانه بيرون آيد مرد مجوسى گفت : ممكن نيست بيرون روى مگر اينكه من هم همراه تو باشم . مرد مجوسى خود مسلمان شد و از فرزندان و خاندانش هم ده و چند تن مسلمان شدند . 134 - مجوسى بغدادى در كتاب جوهرى « 14 » چنين يافتم كه ابن ابى الدنيا « 15 » مىگفته است : مردى پيامبر ( ص ) را در خواب ديد كه به او فرمود پيش آن مجوسى كه در بغداد است برو و به او بگو دعا مستجاب شد . آن مرد مىگفته است : چون شب را به صبح آوردم گفتم : چگونه پيش مرد مجوسى بروم ؟ شب دوم و سوم هم همان خواب را ديدم . فرداى شب سوم بار بستم و آهنگ بغداد كردم و پيش آن مجوسى رفتم و او را در فراخى نعمت و گشايش بسيار ديدم ، چون به خانهاش درآمدم سلام دادم و نشستم ، پرسيد كارى دارى ؟ گفتم : آرى ، گفت : بگو ، گفتم : بايد در خلوت بگويم . مردم را روانه كرد ، ويژگانش باقى ماندند . گفتم : اينها هم نبايد باشند ، آنان را هم روانه كرد و گفت : بگو ، گفتم : من فرستاده رسول خدا ( ص ) پيش تو هستم ، آن حضرت پيام دادند كه آن دعا برآورده شد . مرد مجوسى گفت : تو مرا مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، گفت : من منكر آيين اسلام و پيامبرى محمد ( ص ) هستم ، گفتم : به هرحال به تو مىگويم كه او مرا پيش تو فرستاده است .
--> ( 14 ) . منظور از كتاب جوهرى همان كتاب الملتقط است كه ابن قدامه تاكنون مكرر از آن نقل كرده است ، هرچند كه در منابع داستان شماره 131 ملاحظه كرديد كه سبط ابن جوزى الملتقط را از تأليفات جد خود دانسته است . ( 15 ) . ابو بكر عبد اللّه بن محمد متولد به سال 208 و درگذشته به سال 281 از محدثان و مؤلفان بزرگ است كه برخى از دانشمندان مؤلفات او را بيش از صد كتاب دانستهاند ؛ به دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ص 650 ، ج 2 مراجعه فرماييد .